تبليغاتX
.
و سر انجام

رابطه ي من و هومن در آن  انتهاي وحشت و بغض و  اوين و سياست احساسي شد

من  به خارج از كشور رفتم

رضا  بوي نفر سوم به مشامش رسيد

تهديد به بردن آبروي من كرد

خواهش كردم صبر كند تا برگردم و توضيح دهم

سفرم سه ماه ام خراب شد

برگشتم

رضا رفته بود

كجا؟ جايي بسيار دور از محبس اش

و يك وكالت نامه برايم به يادگار گذاشت

برگه حامل چه بود؟

طلاق توافقي

و حالا من ماندم و انگشت هاي اتهام كه بدون هيچ سوالي به سويم نشانه رفته اند

و همسري كه با وجود همه تلاشم رفتن را جايز ديد

و باز من مانده ام و يك دنيا خاطرات از اوين و دادسرا و ملاقات و وحشت و ترس و تنهايي

و عشقي؟؟؟ چندين ساله كه همه ي شماها خواننده ي جزء به جزء آن بوديد

و اثاثيه ي منزلي كه هيچ سمساري هم خريدار آن نيست

و گيجي ايي  تهوع آور كه هيچ دوايي براي آن نيست

و مادري كه دوستش ندارم وبالاخره مهمان خانه اش شدم

و  برگه ي طلاق مهر و موم شده ايي  كه فردا به  دستم مي رسد

و ديگر چه؟

سلام زندگي . . .

 

2 نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 23:35  توسط .  |