رابطه ي من و هومن در آن انتهاي وحشت و بغض و اوين و سياست احساسي شد
من به خارج از كشور رفتم
رضا بوي نفر سوم به مشامش رسيد
تهديد به بردن آبروي من كرد
خواهش كردم صبر كند تا برگردم و توضيح دهم
سفرم سه ماه ام خراب شد
برگشتم
رضا رفته بود
كجا؟ جايي بسيار دور از محبس اش
و يك وكالت نامه برايم به يادگار گذاشت
برگه حامل چه بود؟
طلاق توافقي
و حالا من ماندم و انگشت هاي اتهام كه بدون هيچ سوالي به سويم نشانه رفته اند
و همسري كه با وجود همه تلاشم رفتن را جايز ديد
و باز من مانده ام و يك دنيا خاطرات از اوين و دادسرا و ملاقات و وحشت و ترس و تنهايي
و عشقي؟؟؟ چندين ساله كه همه ي شماها خواننده ي جزء به جزء آن بوديد
و اثاثيه ي منزلي كه هيچ سمساري هم خريدار آن نيست
و گيجي ايي تهوع آور كه هيچ دوايي براي آن نيست
و مادري كه دوستش ندارم وبالاخره مهمان خانه اش شدم
و برگه ي طلاق مهر و موم شده ايي كه فردا به دستم مي رسد
و ديگر چه؟
سلام زندگي . . .